سیاست
(گوستاو لوبن)
آنچه ما را به نابودی خواهد کشاند از این قرار است: سیاست بدون اصول، لذت بدون وجدان، علم بدون شخصیت ، تجارت بدون اخلاق.(مهاتما گاندی)
نام عدل هم نمی دانستند اگر این بی عدالتی ها نبود.(هراکلیت)
حکومت جهان در دست افراد دیگری به غیر از
آنهایی که در عرصه ی سیاست هستند قرار دارد(بنیامین دیزراییلی) ---> فکر نکنم اینو قبول داشته باشم.
این حقیقتی است کهن که در سیاست باید اغلب از دشمنان آموخت.(ولادیمیر لنین)
تلاش های سیاسی برای جوانان
مردابی مرگبار است.(ارد بزرگ) --->اینم فکر نمی کنم قبول داشته باشم.
بهترین سیاست راستی است.(میگویل سروانتس ساآودرا)
مادر من
مادر من فقط یك چشم داشت.من از اون متنفر بودم...اون
همیشه مایه خجالت من بود.
یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام
كنه و منو با خود به خونه ببره.
خیلی خجالت كشیدم.آخه اون چطور تونست این
كار رو بامن بكنه ؟
به روی خودم نیاوردم،فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم
وفور از اونجا دور شدم.
روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت
هووو ..
مامان تو فقط یك چشم داره
فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و
گور كنم . كاش زمین دهن وا میكرد و منو..كاش مادرم یه جوری گم و گور
میشد.
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی
میری؟
اون هیچ جوابی نداد.
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت.
دلم
میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم.
سخت درس
خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم.
اونجا ازدواج
كردم،واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی.
از زندگی،بچه ها و آسایشی كه
داشتم خوشحال بودم.
تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من.
اون سالها منو
ندیده بود و همینطور نوه ها شو.
وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و
من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا ، اونم بی
خبر.
سرش داد زدم:چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو
بترسونی؟!گم شو از اینجا! همین حالا.
اون به آرامی جواب داد:اوه خیلی
معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید
شد.
یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن
تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه.
بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون ؛
البته فقط از روی كنجكاوی.
همسایه ها گفتن كه اون مرده ولی من حتی یك
قطره اشك هم نریختم.
اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من
بدن.
ای عزیزترین پسر من،من همیشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش
كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم.
وقتی داشتی بزرگ میشدی از
اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم.
آخه میدونی..وقتی تو خیلی
كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی.
به عنوان یك مادر نمی
تونستم تحمل كنم و ببینم.
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو.
برای من اقتخار بود
كه ...
روز مادر مبارک...
همیشه با رفتارای بدمون مادر و پدرمونو می رنجونیم اما اونا به خاطر عشقشون چه صبورانه مارو تحمل می کنن
مادرم دوستت دارم. ان شاءالله از سر بدی های من بگذری. من خیلی واست دعا می کنم.
تربیت فرزندان از زبان حضرت علی
لاتقسروا اولادکم علی اخلاقکم، فانهم لزمان غیر زمانکم.
فرزندانتان را به اخلاق (آداب) و خوی های خودتان منحصر و مقید مسازید، که آنها برای زمانی جز شما آفریده شده اند. امام علی (ع)
عاشقی و تحمل...
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
اینو توی وبلاگ محدثه دیدم، "ثبت موقت". قبلاً بارها شنیده بودمش، اما انگار این بار یه جور دیگه بود.... عجب معنی ای داره خداییش...
مصاحبه با خدا
خدا از من پرسید: « دوست داری با من مصاحبه کنی؟»
پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشید»
خدا لبخندی زد و پاسخ داد: « زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟»
من سؤال کردم: « چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟»
خدا جواب داد.... « اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند» «اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند» «اینکه با نگرانی به اینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در اینده زندگی می کنند» «اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند»
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت.... سپس من سؤال کردم: «به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟»
خدا پاسخ داد: « اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند» « اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند» «اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند» « اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند» « یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است» « اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند» « اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند» « اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند»
باافتادگی خطاب به خدا گفتم: « از وقتی که به من دادید سپاسگذارم» و افزودم: « چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟»
خدا لبخندی زد و گفت... «فقط اینکه بدانند من اینجا هستم» « همیشه»
[از وبلاگ بهاره]
تنهایی خدا
و آنگاه که خداوندآفرید این حجم گلی پر از بودن را با دست های خالق قهارش با چه عشقی و با چه شوقی
چه خالقانه
و چه خداوندانـــــــــــــــــــه
کسی نبود که به او تبریک بگوید او تنهای تنها بودو به خودش تبریک گفت
او هنوز هم تنهاست
چه تنهایی سرشاری
چه تنهایی بزرگی
چه تنهایی خداوندانــــــــــــــــــــــــه ای!!
و خداوند می دانست
که تنهایی
تنها و تنها شایسته خودش است
و آنقدر بزرگ است
که هیچکس جز خودش
تحمل آن را ندارد
پس همه چیز را جفت آفرید
انسان را نیز
و چون انسان نمی دانست
تنهایی چقدر بزرگ است
با جفتش جنگید و تنها شد
و آنگاه که تنها شد دریافت که تنهایی
چه غم بزرگی است
و گریست
به یاد خالقش افتاد
صدا زد خدایــــــــــــــــــــــــــاخدایــــــــــــــــــــــــا
من چقدر تنهایم
و خدا با دستهای گلی اش دست هایش را گرفت...
نوشته : حمیده منصوری
زندگی زیباست
می شود تصویری از لبخند را بر لب بغض کهن ترسیم کرد.
می شود مثل صفای شعله بود در فضای سرد یخبندان دل.
می شود نقدی به سوی نور زد از نگاه تیره زندان دل.
می شود صبح و سلام و عشق را با طلوع یاد تو آغاز کرد.
می شود با بال رنگین خیال تا فراسوی زمان پرواز کرد.
می شود صاف و زلال و آیینه وار انعکاس لحظه های عشق بود.
می شود در باغ گلرنگ پگاه خیس باران صفای عشق بود.
می شود در آسمان چشم تو خیره شد تا کهکشان نور راند.
می شود خورشید بود و بیقرار روشنی بخشید و گرما و سرور.
می شود آئین دل را تازه کرد در بهار عشق با باران نور.
می شود با مهربانیهای خود عشق را با زندگی پیوند زد.
می شود هر صبح مثل آفتاب شادمان بر زندگی لبخند زد.
می شود مضمون ناب عشق را لابه لای حرفهای تازه جست .
می شود چون ریشه بابونه ها در لابه لای بوته زار عشق رست.
می شود با واژه های تازه گفت : زندگی زیباست با لبخند عشق.
می شود چون ساقه تردی شکفت در بهار باغ با پیوند عشق.
زندگی زیباست .
..................... من حس می کنم خنده ها را می شود تقسیم کرد.!
می شود تصویری از لبخنـــــــــــد را بر لب بغــــــــض کهن ترسیم کرد.
سیاست های اقتصادی میرحسین موسوی
دولت نهم رکورددار واردات گندم، گوشت، حبوبات، پنبه و ... است
کلانتری وزیر کشاورزی دولتهای سازندگی و اصلاحات گفت: وقتی همه تصمیمگیریهای جامعه از قیمت شیر تا انرژی هستهیی، نرخ نان تا ماهواره امید و مسائل اجتماعی تا مسائل بینالمللی به یک نفر به نام رییسجمهور خلاصه میشود، نباید انتظار بیشتری از وضعیت داشت.
....
در ادامه به نقد و بررسی سیاست های اقتصادی دولت نهم پرداخته شده.
برنامه های اقتصادی میر حسین از نگرانی های اقتصاددانان کاست
- جنگ خاتمه یافته و اقصاد جنگی نیز خاتمه پیدا کرده است
واردات بیرویه، صنعت و کشاورزی را زمینگیر میکند
خلاصه ای از متن این سخنرانی در جمع کشاورزان و تشکل های کشاورزی:
- مهندس میرحسین موسوی با بیان اینکه مشکل ما در رابطه با مساله کشاورزی در نوع نگاه است گفت: گاهی فکر میکنیم اگر کشاورز و روستایی صدای اعتراض ندارد و نمیتواند تظاهرات کند و مشکلی برای کشور ایجاد کند، مشکل ما حل شده است و اگر کمی به آنها توجه کنیم، مساله تمام شده است.
- موسوی دربارهی مساله واردات با بیان اینکه ما تابع هیچ سیاستی نیستیم که طی آن بخواهیم رضایت آنی مردم و رایدهندگان را جلب کنیم بدون اینکه به مسایل درازمدت کشور بیندیشیم، از برخی سیاستهای اتخاذ شده در مساله کشاورزی انتقاد و برای نمونه به مساله چای در کشور اشاره کرد و افزود: فردی به نام کاشف السلطنه در زمان ناصرالدین شاه بوتههای چای را در این کشور کاشت و رواج داد و کم کم ما صاحب چای محلی شدیم ولی امروز میبینیم آنچه بیش از صد سال پیش در کشور ما وارد شده بود به دلیل عدم سیاستهای درست در مساله کشاورزی ریشهاش در در حال کنده شده است.
- نخستوزیر دوران دفاع مقدس به سفر اخیر به استان خوزستان اشاره کرد و با اشاره به مساله نیشکر و مشکلات مربوطه در این استان اظهار کرد: صنعت نیشکر یک صنعت دیرینه در کشور ماست و تازه به وجود نیامده است. از طرفی واردات بیرویهی شکر در کشور را شاهدیم و در نتیجه از سوی دیگر مزارع عظیم شکر در حال از بین رفتن هستند. در حالی که 600 هزار تن نیاز به واردات شکر در کشور داریم؛ متاسفانه در یک سال، دو و نیم میلیون تن شکر وارد شده است؛ وقتی به این مساله عمومیت دهیم با ریشههای مشکلات روبهرو میشویم.
- خوب عمل نکردهایم و قیمتها بالا و پایین رفته است اما چوب این مساله را نباید برنجکاران بخورند.
- وی با بیان اینکه مساله بیمه بازنشستگی روستاییان و بالا بردن کیفیت بیمه درمانی آنها یکی از اهداف بلند و همگانی است اضافه کرد: من در مورد مسایل صنعتی هم مخالف واردات بیرویه محصولات هستم زیرا این مساله هم صنعت و هم کشاورزی ما را زمینگیر میکند و هم روستاهای ما را تهی خواهد کرد.
- فضای جامعه وقتی به حال خودش گذاشته شود، شاد و پر از دوستی است.
- تجسس در احوال شخصی مردم و خانوادهها به کشور ما لطمه میزند.
- رشد و شکوفایی آینده کشور در گروی ارتباط با ریشههایمان در سراسر کشور است.
- اگر اقتصاد و ضوابطی که در دوران جنگ به کار رفت، نبود، در جنگ شکست میخوردیم.
- از همان زمان نخستوزیری فکر میکردم که از هر نیروی کارآمدی فارغ از گرایشهای سیاسی، اگر میتواند کاری انجام دهد و کار جمعی را مختل نکند، باید استفاده کنیم؛ در نتیجه دولت ترکیب متنوعی از افراد و گرایشات گوناگون بود و از نظر سیاسی هم همه فعال بودند.
- اتحادیهها، احزاب و تشکلها بخشی از یک جامعه مدرن میدانم.
نوع نگاه بنده این است که این تشکلها نه تنها مضر نیستند بلکه ضروری هستند برای اینکه کشور از حالت ابتدایی خود به یک مرحله پیشرفته و سازمانیافتهتری ارتقا پیدا کند. مخصوصا اگر به این مساله اعتقاد داشته باشیم که این تشکلها بار دولت را کم میکند چرا که سبک شدن بار دولت فقط با بذل و بخشش کارخانهها صورت نمیگیرد. باید توجه داشته باشیم که احزاب در کشور ثبات ایجاد میکنند و میتوانند در سیاستگذاریها، تشکیل دولتها و پیگیری برنامهها مشارکت داشته باشند که متاسفانه در این زمینه بسیار ضعیف هستیم.
- اگر مسوول باشم به سمت استقلال بانک مرکزی حرکت میکنم.
دنبالک ها: میرحسین موسوی امید دوباره ، قلم - سایت میرحسین موسوی ، کلمه - سایت میرحسین موسوی ،
learn to live with things that are less than perfect
In the picture, just look at their condition..
No place to sleep, still they have made some space for birds, hen, cat and dog......etc
Water poring from the roof but still each 1 of them have a peaceful smile on their face..
Simply Amazing !!!!!
The happiest people in the world are not those who have no problems,
but those who learn to live with things that are less than perfect..
Keep Smiling Always.
حرف هایی برای نگفتن. دکتر علی شریعتی
حرفهایی است برای گفتن
که اگر گوشی نبود نمیگوییم
و حرفهایی است برای نگفتن
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند
حرفهای شگفت,زیبا و اهورایی همین هایند
و سرمایه ماورایی هرکس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد
حرفهای بیتاب و طاقت فرسا
که همچون زبانه های بیقرار آتشند
و کلماتش, هریک، انفجاری را به بند کشیده اند
کلماتی که پاره های بودن آدم اند...
اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند
اگر یافتند، یافته می شوند...
...و
در صمیم وجدان او آرام می گیرند
و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند
و اگر او را گم کردند، روح را از درون به آتش میکشند
و دمادم
حریق های دهشتناک عذاب بر او میافروزند...
دکتر علی شریعتی
تبلیغات 